تبليغاتX
ALONEYBOY

              

                                             حضرت لطفی درویش موسیقی ایران به همراه

                           هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر بزرگ ایران غوغا می کنند

 

                                                               بال در بال

 

 

در این اثر هنری با شنیدن صدای روح نواز تار و بیان اشعار بدیع شاعر فضایی وصف نشدنی از هنر اصیل ایرانی  تدایی می شود که روح نواز هر ایرانی است

هوشنگ ابتهاج (سایه) گزیده ای از اشعار خود را بیان  می کند و در کنار صدای بی نظیر تار لطفی این بار صدای زمزه استاد نیز به گوش می رسد که در گوشاگوش بیان زیبای شاعر کامل کننده این اثر هنری است

نا گفته نماند که حضرت لطفی به همراه یار قدیمی خویش محمد قوی حلم ( تنبک) به اجرای این اثر می پردازد   

 

                                                                     لطفی و محمد قوی حلم                                 

         

                                                                        هوشنگ ابتهاج

 

                                         

 

 

گزیده ای از اشعار خوانده شده در این اثر :

 

چه فکر می کنی

جهان چو آبگینه شکسته ایست

که سرو راست هم دراو، شکسته می نمایدش

زمان بی کرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمیست این درنگ درد و رنج

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند ، رونده باش

امیده هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش 

 

همچنین شعر معروف :

 

در این سرای بی کسی ،کسی به در نمیزد

  به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند

یکی ز شب گرفتاران چراغ بر نمیکند

 کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند

 نشسته ام در انتطار این غبار بیسوار

 دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند

 گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم

 یکی صدای آشنا به رهگذر نمیزند

دل خراب من دگر خراب تر نمیزند

که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند

نه سایه دارم و نه برگ بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیرحسین در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 13:30 |
 

 

 

 

هیاهوی بچه های کلاس با ظاهر شدن چهره خشک و بی فروغ معلم به سکوت تبدیل شد

  با صدای برپا همه همچون مجسمه ایستادند

 نقش بستن رضایتی ره گذر در آن چهره عبوس ، معنای برجا را تدایی می کرد

در هین نشستن معلم بر پشت میز صدایی جز به عقب رفتن صندلی و نفسهای خس خس دار معلم چیزی به گوش نمی رسید

 

کسی رنگ بر چهره نداشت ، سر ها بر گریبان بود

ترس، سعی بر این می گذاشت تا نگاه ها بر هر سو غیر از معلم افتد

  گفتن جمله" املاء "از سوی معلم نگرانی را برترس افزود،

 تانی درکلام معلم حکایت از تردید داشت و معلم جمله خود را باذکر" پای تخته ای" کامل نمود .

برای مکثی از ثانیه فکر اینکه "املاء پای تخته ای" تنها گریبان گیر یک نفر است نه جمع خوشحالی کاذبی را به همراه داشت اما اینکه اون یک نفر کیست ؟ باز ترس را تدایی می کرد

اینبار نگاه معلم بود که در نگاه شاگردان نقش می بست و سر انجام قسمت در نماد انگشت اشاره معلم نقش بست و به سوی یک نفر اشاره رفت .

 

معلم : تو

شاگرد : آقا ما ؟

معلم : بله تو، برو پای تخته .

با رفتن شاگرد نگون بخت به پای تخته آرامشی نسبی به کلاس بازگشت و حرمت سکوت همچنان حفظ می شد

 

معلم : ریزعلی در یک شب بارانی و......

مکث بعد از بیان جمله معلم به شاگرد این مجال را میداد تا آنچه بیان شده است را بنویسد.

قدری به خود فشار آورد تا بتواند با وجود لرزش های زیاد دستش آنچه بیان شده است را به تحریر در آورد .

اما با فریاد بلند معلم این مجال به پیان رسید

 

معلم : احمق با دست راستت بنویس

شاگرد لحظه ای مکث کرد اما دوباره به نوشتن ادامه داد

معلم: مگه با تو نیستم نفهم با دست راستت بنویس

این بار

مکث بی پایان شاگرد حوصله معلم رو طاق کرد و

 با فریادی بلند او را فرا خواست

او آرام آرام و سست اندام خود را به نزدیکی معلم رساند

معلم: دسست رو بده من

دستان خشن و بی مروت معلم انگشتان کوچک و بی تحمل او را در بر گرفت

معلم با اشتیاق تمام خود کار های شش ضلعی بیک خود را بر لای انگشتان نگون بخت شاگرد گذاشت و با افتخاری تمام فشرد کودک نگون بخت با نگاهی سرا سر از اعتراض و درد به معلم خیره شد

اما همچنان ساکت ماند

سکوت رضایت معلم را در هم شکست

پس تمام سعیش را بر آن گذاشت تا هر چه محکتر دستانش را بفشرد

فرورفتن ششضلعی های خودکار تاب تحمل را از بین برد

 حلقه های اشک و حق حق بی صدا و خفه خفه شاگرد خود را نمایان کرد

 

آن روز کلاس ماند و بیداد معلم و حق حقی  تنها  

 

 

بر گرفته از یکی از خاطرات دبستانم که بیشتر روزها به خاطر چپ دست بودنم تنبیه می شدم !

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیرحسین در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 19:56 |

با آمدن فرزند درعرصه حیات، عشق و عاطفه ای نقش می بندد که پایه های زندگی آدمی رو محکمتر و هدفمند تر می نماید و در این راستا والدین تمام سعی و تلاش خود را بر مبنای پرورش هر چه بهتر فرزندان خود می گذارند

زن حس مقدس مادر شدن را تجربه می نماید و مرد مسئولیت سنگین پدر بودن را و هر دو می کوشند تا تجربیات خود را به بهترین نحو در راستای تربیت فرزندان خود به کار برند و سختی ها و فراز و نشیب های این راه را به جان و دل می خرند و سرانجام فرزندان نیز این سیر تکاملی را ادامه می دهند

 

اما از اونجایی که گفته با عمل بسیار متفاوت است تحقق بخشیدن به این هدف بسیار پیچیده است و گاه حوادث و اتفاقاتی به وقوع می پیوندد که  تکامل این سیر را با مشکلاتی همراه می سازد.

به وجود آمدن فرزندانی با مشکلات روحی روانی ویا نقص عضو های جسمی و فکری نیز یکی از این حوادث است که جامعه با آن مواجه است

این مشکلات اغلب درازدواج های فامیلی در پی نا هماهنگی های ژنتیکی به وقوع می پیوندد و یکی از بارزترین آن ها بیماری با نام نشانگاه دوون یا عقب ماندگی ذهنی می باشد که در جامعه بیشتر با نام تالاسمی بیان می شود .

در ژن انسان 47 کروموزوم وجود دارد که مسئولیت وراثت را بر عهده دارند ، درهنگام تولید مثل آدمی 47 کروموزوم از سوی والدین به فرزند در طی یک تقسیم میوز انتقال داده می شود که ترکیبی از تمام حالات روحی و روانی پدر و مادر می باشد اما گاه عواملی مانند وصلت های فامیلی یا استفاده از مشروبات الکلی یا در معرض  قرار گرفتن والدین در برابر پرتوها و امواجی مضر سبب اختلال در انتقال این 47 کروموزم می شود

 

نشان گاه دوون دراثر نقص در کروموزم 47 به وجود می آید یعنی آخرین کروموزم می تواند نقش اساسی در رقم زدن زندگی یک انسان داشته باشد .

 

کودکانی که با این نقص به دنیا می آیند اغلب از لحاظ جسمی مشکل حادی ندارند و تنها در حالات چهره و صورت و فرم نگاه چشمانشون تغییراتی به وقوع می پیوندد اما از لحاظ فکری دچار یک نوع عقب ماندگی ذهنی می شوند که هوش و استعداد آنها را ازحد نرمال پایین تر می آورد .

اگر ضریب هوشی انسان نرمال را 100 در نظر داشته باشیم ضریب هوش آنها بین 70 تا 75 می باشد

یعنی در واقع آنها در مرزی بین هوش و استعداد آدمی و عقب ماندگی ذهنی کامل می باشند.

 

اما متاسفانه بیشتر والدین  بر این گمان که آنها عقب افتاده هستند رفتار وعکس العمل خوبی ندارند و  به غلط آنان را به مراکز نگهداری عقب افتادگان ذهنی می سپارند ، حال آنکه اگر کمی صبر و استقامت از خود نشان دهند و در تربیت آنها تلاش و سعی بیشتر نمایند این کودکان می توانند رفتاری شبیه به نرمال جامعه را از خود نشان دهند و حتی می توانند تا مقطعی از تحصیل نیز پیش روند.

 

اما افسوس و صد افسوس که مراکزی برای پرورش این کودکان مرزی وجود ندارد .

و شاید بر مبنای اینکه بیشتر از60%از این کودکان تا سن بلوغ دوام نمی آورند بهایی داده نمی شود .

و آن چهل درصد دیگه نیز نادیده گرفته می شوند . حال آنکه آن چهل درصد دیگر در مقیاس وسیع می توانند آمار و ارقام بزرگی را در بر بگیرد .

 

عده ای از والدین نیز که دارای آگاهی کامل در این مورد می باشند به علت عدم وجود امکانات ومراکز مناسب دچار مشکل می شوند و با پرداخت هزینه ها و پول های هنگفت به مراکز آموزشی مخصوصا دبستان های غیر انتفایی و خصوصی سعی و تلاش خود را بر این راستا می گذارند تا کودکان آنها نیز د رکنار نرمال جامعه قرار گیرند تا شاید در معرض قرار گرفتن آنها دراین محیط بتواند در رشد فکری آنها تاثیری داشته باشد

 

پذیرفتن آنان برای مسئولین مراکز آموزشی امریست بسیار مشکل و پذیرفته شدن این افراد در میان سایر کودکان نیز امریست دست نیافتنی و تنها سبب افزودن رنجی بیشتر، برای کودک ناتوان و محیط پیرامون خود می شود .

 

این کودکان در برخورد با پیرامون خود بسیار عاطفی و حساسند و تفاوتی را که ما بین خودشون و محیط پیرامون نیز وجود دارد به خوبی حس می کنند و در بیشتر مواقع باعث بروز رفتار هایی غیر عادی از آنان می شود.

 

آنان محبت را بیشتراز هر انسانی دیگر حس می کنند و بیشتر از همه ما نیاز به محبت کردن و توجه دارند

امکان ندارد که شما به آنان محبت کنید حتی برای یک بار و آنان شما رو از یاد برند .

 

                 

 

I cry when angels deserve to die.*

گریه می کنم زمانی که فرشتگان قسمتشون مرگه 

 

 

 

 

توضیحات

 

 

*جمله ای از اشعار گروه متال SYSTEM OF A DOWN

            

چی شد که من این پست را نوشتم :

 در همسایگی دیوار به دیوار ما دختری با این حالات وجود دارد که نه تنها از محبت والدین برخوردار نیست بلکه به مراتب صدای شیون ها و فریاد هایش در پی نواخته شدن های بسیار از سوی پدرش مرا رنج می ده           

 

+ نوشته شده توسط امیرحسین در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 12:59 |

                    

میگرن (Migraine) بیماری است که با سردردهای مداوم و سخت مشخص می‌شود و غالبا با اشکالات زود گذری در جریان خون مغزی و استفراغ همراه است. این بیماری با یک‌ نوع‌ سردرد شدید و ناتوان ‌کننده‌ معمولا در یک‌ طرف‌ سر ، که‌ به‌ همراه‌ آن‌ علایم‌ دیگری‌ مثل‌ تهوع ‌، استفراغ‌ و مشکلات‌ بینایی‌ همراه است. حمله‌ این‌ سردرد می‌تواند 72 - 2 ساعت‌ طول‌ بکشد. حملات‌ میگرن‌ در بعضی‌ از افراد ممکن‌ است‌ بطور هفتگی‌ رخ‌ دهند، در حالی‌ که‌ در بعضی‌ دیگر ممکن‌ است‌ حتی‌ یک‌ بار نیز در سال‌ رخ‌ ندهند.

میگرن‌ هر دو جنس‌ را تحت ‌تأثیر قرار می‌دهد، اما در زنان‌ شایع‌تر است‌. میگرن همچنین ممکن است ارثی باشد. بیماری در حوالی سنین بلوغ شروع شده و در میانسالی از نظر شدت و دفعات تکرارش کاهش می‌یابد. حملات میگرن بیشتر صبحها شروع شده و علایم اولیه آن تار شدن دید یا ظهور نقاط رنگی در خطوط جلوی چشم است
.
حملات سردرد چند ساعتی به طول می‌انجامد و پس از خوابیدن بهبود می‌یابد.

انواع میگرن

میگرن کلاسیک

میگرن کلاسیک عموما یک سردرد یکطرفه می‌باشد و به صورت ضربان‌دار اتفاق می‌افتد. قبل از شروع سردرد بیمار دچار تغییرات بینایی می‌شود که به صورت توهمات و جرقه‌های بینایی هستند که در اصطلاح به آن اورا می‌گویند. اکثر بیماران یک حمله را در طول هفته تجربه می‌کنند و اصولا بین 2 تا 24 ساعت طول می‌کشد. بیمار دچار حالتهایی مانند تهوع ، استفراغ ، گریز از نور ، سستی و حتی گاهی در مراحل حاد دچار اخلال حس نیمه بدن و تکلم می‌شود. در بین حملات بیمار سردرد یا ناراحتی دیگری ندارد.

میگرن غیر کلاسیک

در میگرن غیر کلاسیک علایم بینایی قبل از حمله بوجود نمی‌آید. این نوع سر درد بیشتر دو طرفه بوده و ضربان‌دار است. درد بیشتر دور حلقه چشم احساس می‌شود و ممکن است در ادامه آن سفتی گردن هم بوجود آید این نوع میگرن شیوع بیشتری دارد و همراه با تهوع و استفراغ است.

ارتباط میگرن با سن

میگرن در میان کودکان هم اتفاق می‌افتد اما مدت آن کوتاه است و به سرعت بهبود می‌یابد با افزایش سن از تعداد حملات کاسته می‌شود ولی به طول آن اضافه می‌شود. میزان و شدت دفعات حمله در افراد مختلف متفاوت است و نمی‌توان ارتباط معنی‌داری بین حملات افراد مختلف پیدا کرد اما اصولا بعد از 55 سالگی به ندرت اتفا ق می‌افتد.

علت بوجود آمدن میگرن

تنگ‌ شدن ‌، سپس‌ گشادشدن‌ و التهاب‌ رگ‌های‌ خونی که‌ به‌ پوست‌ سر و مغز می‌روند. سردرد زمانی‌ آغاز می‌شود که‌ رگ‌ها دوباره‌ گشاد می‌شوند. تغییر الگوی خواب ، بیدار ماندن شبانه ، کار کردن زیاد و خستگی بیش از حد می‌تواند باعث بروز میگرن شود. گاهی اوقات خانمها بروز این سردردها را به دوران عادت ماهیانه نسبت می‌دهند و مصرف قرصهای ضد بارداری را عامل مهمی برای بوجود آمدن میگرن می‌دانند. صدای بلند ، نور زیاد ، کنسرت موسیقی و فشار به گردن و حتی درد دندان باعث بروز میگرن می‌شود.

 

مشکلات مبتلایان به میگرن

مشکل مبتلایان به میگرن تنها سردرد نیست. اکثر افراد کاملا بیمار می‌شوند و نمی‌توانند کارهای روزمره خود را انجام دهند و مجبور می‌شوند که در یک اتاق تاریک و ساکت بی‌حرکت دراز بکشند تا حمله میگرنی پایان یابد. بعضیها حتی نمی‌توانند فکر غذا خوردن را هم داشته باشند چون دچار استفراغ می‌شوند و در انتها دچار خواب آلودگی و رخوت می‌شوند. در طول حمله فعالیت و عملکرد طبیعی معده مختل می‌شود و باعث می‌شود دارهایی که برای تسکین میگرن خورده می‌شود به خوبی جذب نشود.

 

                                                 به نقل از دانشنامه رشد

 

                       ****************************************

 

عزیز ترین فرد تو زندگی من که تمام هستی و زندگیم رو مدیونشم متاسفانه با این درد مبتلاست

وقتی درد به سراغش میاد ساکت و مظلوم میشه در گوشه ای درخودش فرو میره و سعی می کنه

از جمع و هیاهو پرهیز کنه سردرد های او بقدری سنگین و رنج آور که از گوش و بعضی وقت ها حتی از چشماش هم خون میاد صورتش رنگ پریده می شه و پا ی چشماش گود می افته

 

یادم میاد وقتی سوم یا چهارم دبستان بودم در ایام عید طی یک حادثه مادرم خیلی عصبی شد و سردردی شدید به سراغش اومد که در بیمارستان بستریش کردن و چند واحد پتدین بهش تزریق کردن تا برای 8 ،9 ساعتی بیهوش باشه اما اونقدر دردش زیاد بود که تنها 2 ساعت بعد بهوش اومد و درد به فکش زد دکترا گفتن که باید فکش عصب کشی بشه مگرنه هم دندوناش خورد میشه و هم فکش کج می شه

 یادمه به همراه پدرم داییم و فکر کنم خالم و جمعی که همراه بودند به مطب یکی از دکترهای آشنامون رفتیم تا عصب کشی بشه

دکتر که از مهمونی اومده بود سریع لباس هاشو عوض کرد تا دست به کار بشه

بعد گفت چون پدتدین تزریق کردن دیگه دوای بی حسی روش تاثیر نداره پس طبق دستور دکتر چند نفری دست و پاهاشو گرفتن و دکتر در کمال بی رحمی تمام اعصاب فکش رو می کشید

 هنوز صدای فریاد های مادرم پشتم رو می لرزونه و هیچ زمان اون روز را فراموش نمی کنم

+ نوشته شده توسط امیرحسین در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 21:29 |

من همیشه به دنبال سوژه ای بودم تا در مورد آن مطلب بنویسم و به کمک آن به نکته ای، موضوعی اشاره کنم اما امروز می خوام این جرات رو پیدا کنم و خودم و اشکالات خودم رو مورد سوژه قرار بدم و با اینکار به دو هدف می رسم اول اینکه شما با خوندن این پست می توانید مرا در رفع این مشکلات یاری نمایید دوم اینکه جرات و جسارت مواجه شدن با واقعیت ها رو پیدا کنم و سعی کنم آدم انتقاد پذیری باشم 

 

 

آدم ها از دیر باز به دنبال این بودن که تنهایی خودشون رو با کسی قسمت کنند یا به عبارتی برای خودشون یه شریکی پیدا کنند و به دنبال این هدف داستان ها و ماجراهایی بس پر مخاطره و عجیب و غریب به وقوع پیوسته

 

در قرن بیست و یک که عصر ارتباط نامیده شده مردم از وسایل ارتباط جمعی مثل  اینترنت وموبایل ماهواره تلفن و sms   و چت و ... استفاده می کنند و به نوعی با افراد دیگر ارتباط بر قرار می کنند و در پی این ارتباط دوستان مجازی و دوستان اینترنتی و زندگی مجازی و غیره رو به وجود آوردن که این امکانات پیشرفته یک سری مزایا و معایب رو به دنبال داشته که مزایاشو به راحتی می شه درک کرد اما معایبش به گونه ای که در طی گذشت زمان نمایان می شه که بنا به دلایلی عده ای که پشت این قضایا هستند و

از این راه جیبای خودشون رو پر می کنند به دنبال هر روشی می گردند تا این معایب رو بپوشونند و انعکاس کمتری پیدا کند

 

اعتیاد به اینترنت  نصبت به مواد و داروهای روانگردان دارای بیشترین درصد  در آمار وارقام گرفته شده در زمینه اعتیاد رو به خودش اخنصاص داده و سبب شده که بسیار از جمع های دوستانه  جای خود را به Ip ها وID های مجازی بده که در کوچکترین بازه زمانی این امکان رو برای بشر فراهم کند که بتونه در رومینگ ها و چت روم ها به راحتی با سایر دوستان خود در سرتاسر دنیا ارتباط برقرار کند

البته ناگفته نماند که اینکه محدوده مرزها مانع از آن نشه که آدم به دیگران ارتباط برقرار کند بسیار خوب و پسندیده است اما از اونجایی که بیشتر آدم های مخصوصا در جوامعی مثل جامعه ما که آمار دیپرس و افسردگی به زیر بیست سال میرسه و حدود 80 درصد مردم به اشکالی مختلف درحالت نرمال روانی خود به سر نمی برند و آمار ازدواج و ..... بسیار پایین می باشد می تواند کمی تا قسمتی ابری مشکل ساز باشد

یک مثال واضح از کسانی که اینترنت و کامپیوتراونا رو گوشه گیر و منزوی و به اصطلاح دیپرس می کند خود من هستم که به علت کار مداوم با کامپیوتر از جمع مخصوصا جمع خانوادگی فاصله گرفته ام و به اصطلاح اونا گوشه گیر شدم

 

البته این نکته که من از بچگی تنها بودم و نبود خواهر و برادر و در کل هم فکر و همیار در کنارم باعث شده که مساله گوشه گیری و انروا در من تشدید بشه و به جایی برسم که از جمع و در جمع بودن بری باشم و حتی در یک بازه از زمان احساس کنم که نیازی به وجود شخص دیگری در کنارم ندارم و ترجیح میدم که خودم واسه خودم باشم

 البته با وارد شدن به سن جوانی و شور حال جوانی این مساله تغییر کرده و امروزبیشتر از هر زمانی نیاز به یک دوست یک همفکر دارم که در این میان مساله نیاز عاطفی و روحی ارتباط با جنس مخالف نیز غوزبالاغوز شده

خلاصش همه چیز در هم گره خورده و به خاطر مسائلی که توضیح داده شد من در زمینه ارتباط و رابطه برقرا کردن دچار مشکل شدم و شاید به قول اطرافیانم تجربه کافی رو ندارم .

 

اینجا بود که اینترنت برای من از هر زمان خطر ناکتر شد چرا ؟

چون در ظاهر می تونست مساله دوست یابی و نیاز به رابطه رو به طریقی مجازی حل کند

اما آیا می توان به صورت مجازی با طرف مقابل رابطه عاطفی پیدا کرد و این خلا رو هم پر نمود

به قول بعضی از اطرافیان عشق ها و دوستی هایی که واقعی هستند و به قول معروف چشم تو چشم هم می باشند پایدار نیستند چه برسه به دوستی ها و روابط مجازی

متاسفانه از اونجایی که من به دنبال هر روشی برای جبران این خلا بودم و بر این باور بودم که می تونم

این مشکل رو برطرف کنم از این طریق وارد شدم و با شخصی یک رابطه عاطفی رو برقرا کردم البته عاطفی به دیدگاه من و همیشه ترس از این مساله داشتم که چه جوری این موضوع رو برای شخص مقابل عنوان کنم که او هم بتونه حالت مرا درک کنه و مثل خیلی های دیگه به این مساله فکر نکنه که سر کاری دست انداختن یا سو استفاده و مخ زدن و خیلی دیگه از این مسائل در پشت پرده وجود داره نه یه نیاز عاطفی ساده که با عقل هم جور در نمیاد که کسی واقعا از این راه بخواد اقدام کنه

خوب به طبع به مجردی که من این مساله رو بورز دادم این رابطه قطع شد و یک تجربه تلخ رو در بر داشت

البته من همیشه خودم رو مدیون اون شخص می دونم و فکر می کنم که اون بهترین کا رو در حق من انجام دادچرا که سبب شد که من مقداری به خودم بیام و پی به اشتباهات و کمی ها و کاستی های خودم  ببرم و امروز احساس می کنم که چه قدر بیشتر ازهر زمانی واقعا اون شخص را دوست دارم  

 

خوب وقتی هم به این فکر می افتم که به صورت واقعی برای دوست شدن با شخصی بلاخص (جنس مخالف) اقدام کنم با یک سری داستان ها و ماجراهایی مواجه می شم و از اطرافیانم چیز هایی می شنوم که در نهایت به یک علامت ؟ بزرگ بر می خورم

 

اگه رابطه بر مبنای پول و یا سکس و یا ره گذری و مقطعی نخواهیم داشته باشیم و از طرفی هم راه متداول که همون ازدواج کردنه هم شرایطش را نداشته باشیم پس براستی تکلیف چیست یا به قولی، به کی می شود اطمینان کرد ؟

 

من هنگامی به جوون های اطراف خودم نگاه می کنم در روابط اونها چیزی جز موادی که گفتم نمی یابم

آیا دوست شدن با یک دختر و یا یک پسری که در آن واحد با چهار نفر دیگر به عناوینی مختلف رابطه بر قرار کرده است میتواند یک دوستی نامیده شود البته این نکته را نمی شود انکار کرد که در مورد تعمین نیازهای مادی وجنسی شاید این راه جواب گو باشد ولی عاطفه نه

اینجاست که به قول بچه ها گفتنی در شرایط دوست شدن که قرار می گیرم سوتی میدم یا پس می زنم دل سرد می شم و کلا بی خیال می شم

 

اما از طرفی هم نمی تونم با حس تنهایی خودم کنار بیام  آدم رو تحت فشار میذاره ؟

آیا خود ازدواج کردن هم یک راه موفق منصوب می شود ؟ 

چرا بیشتر کسانی رو که من با آنها دوست هستم ویا به قول معروف سلام علیک دارم  و طی یکی دو سال گذشته ازدواج کردن احساس پشیمونی می کنند ؟

چرا عده ای به خاطر وجود بچه هاشون تنها تن به ادامه می دهند ؟

چرا زیر یک سقف موندن عده ای به خاطر ترس از بد نومی یا حفظ عابرو ست؟ 

و هزارتا از این چرا ها که منو به بمبست میکشونه و باز من میمونم و کامپیوترو گوشه گیریو پرهیز از اجتماع .

 

شما چی فکر می کنید ؟  به راستی چاره چیست ؟

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط امیرحسین در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 0:40 |